"بابا"، اولین کلام

- مامان نگار
پدر، عزیزترین دارایی یه دختره، این رو حتمن همه دخترا تائید می کنن، شاید به خاطر همینه که معمولا اولین کلمه ای که هر دختری به زبون میاره نام نامی پدره.

شاید باورش سخت باشه اما امروز (یکشنبه ۱۴ تیر ۸۸) نگار برای اولین بار و دقیقا هدفدار "بابا" رو به زبون آورد، یعنی دقیقا همزمان با هدیه ای که قرار بود برای روز پدر به باباش هدیه بده، با همین کلمه زیبا خطابش کرد. البته نگار اولین بار پنجم اردیبهشت بود که کلمه بابا رو به زبون آورد اما چون کمتر تکرار کرده بود فکر می کردیم شاید اون بار اتفاقی بود اما امروز و امشب مدام "بابا"  رو تکرار می کنه ...

 

امیدوارم و مطمئنم که "بابا" تو باور نگار هم بزرگترین، قدرتمندترین، مهربون ترین و دوست داشتنی ترین مرد دنیا خواهد بود همونطور که برای من پدر یعنی همین ...

آغاز مقطعي جديد در زندگي نگار

 بابای نگار؛

امروز 6 ماه نگار تموم شد؛ با 6 ماهه شدن نگار كوچولوي ما، از امروز مرخصي مامان نگار هم تموم شد و دوباره كارش رو شروع كرد

نگار امروز صبح كه از خواب بيدار شد، بيشتر از روزاي ديگه دلبري مي‌كرد براي مامان و بابا؛ يه جوراي خيلي شيرين نگامون مي‌كرد؛ نميدونم، شايد من اينجوري خيال ميكنم و شايد هم واقعا همينطور بوده

ولي اون دلبري مي‌كرد و مامان نگار هم اشك مي‌ريخت ...

صحنه قشنگي بود... محبت مادر و فرزندي تا از نزديك با دقت مرور نشه، نميشه دقيقا درك كرد

به هر حال، از امروز فصل جديدي از زندگي نگار ما شروع شد، فصلي كه توي اون علاوه بر بابا، مامان نگار هم هر روز صبح به محل كارش ميره و نيمي از روز نگار ما با مامان بزرگ مهربون سپري ميشه ...