مامان نگار-

دستهاي كوچكت را دوست دارم

آنگاه كه رنگ نوازش مي گيرد و انگشتانت مي لغزد روي صورتم

حتي آنگاه كه ناتواني انتقام را  چنگ ميزني

چشمانت را دوست دارم

آنگاه كه تمام بغضت را به رخم مي كشي

به بهانه يك عروسك ناچيز

و بغض مي كني و اشك مي ريزي كلافگي هاي اين دنياي سه ساله را