براي نگار
مامان نگار-
دستهاي كوچكت را دوست دارم
آنگاه كه رنگ نوازش مي گيرد و انگشتانت مي لغزد روي صورتم
حتي آنگاه كه ناتواني انتقام را چنگ ميزني
چشمانت را دوست دارم
آنگاه كه تمام بغضت را به رخم مي كشي
به بهانه يك عروسك ناچيز
و بغض مي كني و اشك مي ريزي كلافگي هاي اين دنياي سه ساله را
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۸ ساعت 10:34 توسط نگار
|
اسم من نگاره. 7 دي 87 به سیاره شما سفر کردم و زمینی شدم... شنیدم تو سیاره شما آدم بزرگا وبلاگ می نویسن اما به سلیقه خودشون! من می خوام وبلاگ بنویسم اما نه به سلیقه آدم بزرگای خاکی که نگاهشون هم دیگه به آسمون نمی افته ... فعلا مامان بابام وبلاگمو بروز ميكنن ...