دلتنگي بابا براي نگار ...
باباي نگار
توي ايام انتخابات حسابي سر ما خبرنگارا شلوغه؛ اميدوار بودم با تموم شدن انتخابات، بتونم بيشتر كنار نگار باشم، اما آشوبهاي حاميان موسوي باعث شد كه اين روزا هم چند روز در ميون نگارم رو ببينم...

حتي اوقاتي هم كه ميرسم به خونه برم، انقدر خسته و عصبي هستم كه نميتونم با آرامش با نگارم بازي كنم ...
خيلي دلم براش تنگه ...
ايشالا به تكاليفم توي اين روزاي حساس كه عمل كردم، محبت هاي نگار و مامان نگار رو بتونم جبران كنم ...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۳/۳۱ ساعت 18:26 توسط نگار
|
اسم من نگاره. 7 دي 87 به سیاره شما سفر کردم و زمینی شدم... شنیدم تو سیاره شما آدم بزرگا وبلاگ می نویسن اما به سلیقه خودشون! من می خوام وبلاگ بنویسم اما نه به سلیقه آدم بزرگای خاکی که نگاهشون هم دیگه به آسمون نمی افته ... فعلا مامان بابام وبلاگمو بروز ميكنن ...