باباي نگار-

اين چند وقته درگير اسباب‌كشي بوديم؛ هر روز هم كه به انتخابات نزديك مي‌شيم كاراي من بيشتر و بيشتر مي‌شه، به دليل اسباب‌كشي، كامپيوتر خونه رو جمع كرديم و علي‌رغم تموم شدن اسباب‌كشي، هنوز كامپيوتر رو نصب نكرديم و به همين دليل، علاوه بر من، مامان نگار هم موفق به نوشتن توي وبلاگ نگار نشده هنوز.

اين چند وقته به خاطر همين مشغله‌ها نگار هم يه خورده تنها شده بود و ديگه زياد سرحال نبود اما خدا رو شكر چند روزه كه حسابي سرحاله و روز به روز شيرين تر ميشه ...

ديگه روز به روز رشد جسمي و تشديد وابستگيش به پدر و مادر رو دارم احساس مي‌كنم و متقابلا منم روز به روز وابستگيم بهش بيشتر ميشه ...

ايشالا به زودي مامان نگار دوباره نوشتن براي نگار رو از سر ميگيره ...