روز به روز شيرينتر ...
باباي نگار-
اين چند وقته درگير اسبابكشي بوديم؛ هر روز هم كه به انتخابات نزديك ميشيم كاراي من بيشتر و بيشتر ميشه، به دليل اسبابكشي، كامپيوتر خونه رو جمع كرديم و عليرغم تموم شدن اسبابكشي، هنوز كامپيوتر رو نصب نكرديم و به همين دليل، علاوه بر من، مامان نگار هم موفق به نوشتن توي وبلاگ نگار نشده هنوز.
اين چند وقته به خاطر همين مشغلهها نگار هم يه خورده تنها شده بود و ديگه زياد سرحال نبود اما خدا رو شكر چند روزه كه حسابي سرحاله و روز به روز شيرين تر ميشه ...

ديگه روز به روز رشد جسمي و تشديد وابستگيش به پدر و مادر رو دارم احساس ميكنم و متقابلا منم روز به روز وابستگيم بهش بيشتر ميشه ...
ايشالا به زودي مامان نگار دوباره نوشتن براي نگار رو از سر ميگيره ...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۲/۲۵ ساعت 10:52 توسط نگار
|
اسم من نگاره. 7 دي 87 به سیاره شما سفر کردم و زمینی شدم... شنیدم تو سیاره شما آدم بزرگا وبلاگ می نویسن اما به سلیقه خودشون! من می خوام وبلاگ بنویسم اما نه به سلیقه آدم بزرگای خاکی که نگاهشون هم دیگه به آسمون نمی افته ... فعلا مامان بابام وبلاگمو بروز ميكنن ...