حرف زدن به سبك نگار ...
نگار نازنين من تقريبا تمام جملهها رو ميتونه بگه اعم از كوتاه و بلند و توي اين مدت اخير خيلي تو حرف زدن پيشرفت كرده، البته هنوز كلمههاش براي همه قابل فهم نيست اما جمله گفتنش حرف نداره ، فعلها رو هم خيلي درست و به جا به كار ميبره ....
وقتي از جلوي پارك رد ميشيم ميگه؟ ماماني ديدي؟ ميپرسم چيو؟ ميگه "دادا بادي، دودوره، ايوينگ اما ني ني نبود."
ديشب خواب بود و به خاطر همين كفشاش رو تو ماشين پاش نكرده بودم، وقتي اومديم خونه سراغ كفشاش رو گرفت، گفتم بابا مياره. وقتي كه باباش اومد پرسيد: "بابايي بشام رو اووردي؟" ... گذشت و چند ساعت بعد داشت اين جمله رو با خودش تكرار ميكرد. با صداي نازك ميگفت" بابايي بشام رو اووردي؟ و از طرف باباش با صداي مردونه ميگفت: بيه! (بله) دوباره صداش رو ريز ميكرد و ميگفت: بابايي ميبيي بوبوشگاه دادا بادي دايه؟ (ميبري فروشگاهي كه تاب تاب عباسي داره؟) دوباره صداش رو مردونه ميكرد و ميگفت:"بيه ميبيم." (بله ميبرم)...
عاشق شعر و قصه است به خصوص اگه درباره خودش باشه ...
خيلي حرف زدنش خوردنيه ...
اسم من نگاره. 7 دي 87 به سیاره شما سفر کردم و زمینی شدم... شنیدم تو سیاره شما آدم بزرگا وبلاگ می نویسن اما به سلیقه خودشون! من می خوام وبلاگ بنویسم اما نه به سلیقه آدم بزرگای خاکی که نگاهشون هم دیگه به آسمون نمی افته ... فعلا مامان بابام وبلاگمو بروز ميكنن ...